اخلاط اربعه (مزاجها)
اخلاط اربعه (مزاجها)
قدما معتقدند كه در آفرينش اجسام، عنصرى خالص يافت نمى شود و تمام موجودات، اشيا و آنچه ديده مى شود مخلوط يا ممزوجى از عناصر به نسبتهاى مختلف هستند، خواص مختلفى كه در اجسام ديده مى شود به علت همين اختلاف تركيبى آنها است، تغيير شكل، اندازه، حجم، وزن، قد و همه اختلافاتى كه در عالم آفرينش ديده مى شود مربوط به اختلاف يا كم و زيادى عناصر سازندهى آنها است، اين اختلاف ساختمانى از نظر علمى مورد بحث همه محافل جهان است. اختلافات بالا از زندگى ذرهاى حيات سرچشمه مى گيرد كه همه مربوط به اسيد دزوكسى ريبونوكلئوئيك ياA .D .N و دوزوكسى ريبونوكلئيك ياD .N .A مىباشد. پس مى توان مزاج را چنين تعريف كرد كه: مزاج عبارت است از حالتى كه در اثر واكنش متقابل اجزاى ريز مواد به وجود مى آيد در اين واكنش متقابل، قسمت زيادى از يك يا چند ماده با بخش زيادى از ماده با مواد مختلف باهم مى آميزند (بر هم تأثير مى كنند) و از اين آميزش يا تأثير، كيفيت متشابه حاصل مى شود (به نام مزاج) لذا مى توان چنين گفت كه مزاج حالت فعاليت كل بدن يا اجزاى بدن است. بايد دانست كه هر فردى داراى مزاجى مخصوص به خود است. دانشمندان طب گياهى معتقدند همان طورى كه افراد از حيث شكل، اندام، قد، وزن و بالاخره صورت ظاهرى تفاوت دارند، از حيث حالت وضعيت بدنى نيز مختلف اند و اين اختلاف به علت موادى است كه بدن آنها را مى سازد، ورود روزانه اجزا و مواد مختلف به بدن باعث به وجود آمدن مزاجهاى گوناگون مى شود لذا مزاج ممزوجى از تركيبات مختلف است.
حالت و وضع بدنى هر فرد را مزاج گويند: براى اينكه معنى كاملى از مزاج در ذهن روشن شود بايد دانست كه هركسى استعداد پذيرش بعضى از بيمارى ها را دارد و در مقابل بعضى ها به آن بيمارى ها مقاوم هستند و با علم به اين كيفيت، مزاج عبارت است از: طرز واكنش شخصى در مقابل عوامل بيمارىزا. در طرز واكنش اشخاص، بعضى واكنشها ثابت است و بيشتر مشاهده مى شود و برخى واكنشها متغير است، از اين واكنشها مزاج فرد را مى توان شناخت.
براى تعريف مزاج بيشتر عمل فيزيولوژى را مورد نظر قرار مى دهند، زيرا وضع ديناميك يعنى طرز عمل احشا و اعضا در تغيير مزاج مؤثر است باوجود اينكه اعمال حياتى را نمى توان از هم جدا دانست و اگر عضوى نسبت به ساير اعضا بيشتر كار كند و يا عملى در دستگاه بدن انسان از ساير اعمال بيشتر انجام پذيرد آن عضو از نظر تشريحى و آن عمل از نظر فيزيولوژى مى تواند معرف نوع مزاج شمرده شود، در ميان اعمالى كه حيات انسان به آنها متكى است، اعمال شيميايى بيشتر از اعمال فيزيكى مورد اهميّت است. بنابراين مزاجها روى اعمال شيميايى بدن از هم متمايز شوند. اعمال شيميايى بر چهار گونه است كه متابوليسم بدن را تشكيل مى دهند اول آنابوليسم، يعنى اعمالى كه توسط آن مواد غذايى به انسان زنده تبديل مى شوند. دوم و سوم كاتابوليسم يعنى اعمالى كه توسط آن انساج زنده توليد نيرو مى كنند، عمل كاتابوليسم مربوط به اعضاى تنفس است كه عمل تهويه بدن به آن مربوط مى باشد. كبد كه تهيه مواد قندى و دفع مواد سمى را به عهده دارد در عمل كاتابوليسم شركت مى كند. چهارم عمل دفع مواد مضر، و خروج آنها از بدن است.
تفوق يكى از اين اعمال چهارگونه است كه از راه وراثت در بدن انسان ثابت شده باشد، انسان را داراى صفات و واكنشهاى ثابتى مى كند كه آن را سرشت مى نامند.
مزاج عبارت است از: وضع فيزيولوژى فعلى و طرز واكنش آنكه قابل تغيير نيز مى باشد، به اين جهت فقط با علايم فيزيولوژى كه آن هم قابل تغيير است شناخته مى شود لذا براى شناخت ارزش هركس و معرفت به احوال و اوضاع او بايد قبلا شكل خارجى او كه حاكى از سرشت و ساختمان او است را در نظر گرفت.
مثل قد، اندام، شكل، سر و گردن و چاقى و لاغرى، سپس بايد مزاج او كه به وضع كنونى دلالت دارد مورد توجه قرار گيرد و براى اين كار علاوه بر علايم ظاهرى بايستى از تجزيه خون، ادرار و راديوگرافى و غيره نيز استفاده كرد. تغييرات مزاج در طب با رژيم غذايى، بهداشت، كار، محل زندگى و آب و هوا متوافق است لذا با رعايت آنها انحراف مزاج از سلامت به سوى بيمارى را مى توان پيشگيرى كرد. مزاج ممكن است گرم، سرد، خشك و يا رطوبى باشد كه گرمى را به علت وجود انرژى، سردى را به علت تفرق و ضعف، رطوبت را به علت جمع شدن مايعات در سلولهاى بدن و خشكى را بيانگر حالاتى از ماده مى دانند.
مى دانيم كه فعل و انفعالات شيميايى بدن تحت نظر مستقيم سلسله اعصاب نباتى و غدد مترشحه داخلى انجام مى گيرد، هر اختلاف و نارسايى كه در بدن پيدا مى شود مربوط به كم يا زياد كار كردن اين دو دستگاه مى باشد. اورمونهاى متعددى كه اين دستگاهها ترشح مى كنند، بدن را به كار مربوطه وادار مى سازند لذا بروز هر عمل حياتى همراه با يك سلسله فعل و انفعالات شيميايى است و تقريبا تمامى اين اعمال شيميايى در داخل بدن ايجاد حرارت مى كنند و هر قدر عمليات شيميايى بدن سريعتر انجام شود، حرارت ايجاد شده زيادتر است و اندازهگيرى اين انرژى ايجاد شده، به وسيله متابوليسم بازال انجام مى شود و نيز مى دانيم كه متابوليسم بازال مربوط به كار غده تيروئيد است. حال اگر فرد صاحب مزاجى داراى متابوليسم بازال بالاتر از طبيعى باشد آن را گرم مزاج و اگر داراى متابوليسم بازال پايين باشد، سرد مزاج و حد وسط آن را مزاج معتدل گويند. هر دارو يا غذا و نيز هر واكنشى كه باعث بالا رفتن كار غده تيروئيد باشد، آن را گرم و اگر باعث پايين آمدن كار غده تيروئيد باشد آن را سرد گويند. مزاجى را رطوبتى نامند كه مقدار زيادى آب در سلولهاى بدن آن فرد جمع شده و به اصطلاح رطوبت بر مزاج غلبه كرده باشد. اگر مقدار مواد كانى و املاح در مزاجى زيادتر از معمول جمع شده باشد آن را مزاج خشك گويند. پيدايش مزاجهاى مختلف در حقيقت عبارت است از: عكس العمل بدن نسبت به عوامل خارجى.
اين جمله (عكس العمل بدن نسبت به عوامل خارجى) همان مبحث بزرگ، حساسيت مصونيت، آنافيلاكسى، آلرژى و غيره است. دانشمندان قديم معتقدند كه هركس به واسطه حالت و وضع بدنى خود، يعنى مزاجى كه در اختيار دارد، آماده پذيرش يا دفع بيمارى مخصوص به خود مباشد و براى معالجه آن فرد لازم است كه «مزاج او شناخته شود».
شناخت مزاجها روى همرفته به قرار زير است:
1.مزاج گرم، مزاج سرد، مزاج تر و مزاج خشك كه اين چهار مزاج را مزاجهاى ساده و منفرد گويند. 2.
مزاجهاى ساده و مركب كه عبارتند از: مزاج گرم و تر، گرم و خشك، سرد و تر و مزاج سرد و خشك. 3. مزاج دموى يا (ريوى)، مزاج صفراوى يا (كبدى)، مزاج بلغمى يا (هاضمهاى) و مزاج سوداوى يا (عصبى)، اين چهار مزاج را مزاجهاى مادى گويند و يك مزاج معتدل نيز شناخته شده است كه با اين توصيف در مجموع 13 مزاج وجود دارد. مزاجهايى مانند مزاجهاى ساده وجود دارند كه مركب هم مى باشند، مانند: مزاج بلغمى خونى و مزاج صفراوى عصبى. مزاج عصبى خود به دو قسم تتقسيم مى شود: (عصبى ضعيف و عصبى قوى).